loading...

قلم من

بازدید : 172
پنجشنبه 28 آبان 1399 زمان : 7:37

در تاريكی محض بودم. هیچ چیز را نمی‌دیدم. نوری روشن شد. پرتو فانوس بر صورتش افتاد ولی غریبانه غریبه بود.

صورت معصومی‌داشت. دلش به وسعت ایران بود. از صورتش مهربانی‌های دخترانه اش معلوم بود. وجدانم مجوز طعنه زدن به او را نمی‌داد؛ پس فقط نگاهش کردم.


برچسب‌ها: بلکا , نویسندگی , طاهرخانی , نوشتن , بلکا طاهرخانی

فریاد دلم بشنو ###
برچسب ها
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :