loading...

قلم من

بازدید : 155
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 18:36

از باغ كه بر مى گشتيم، عميقا در فكر فرو رفته بودم. به پسران كوچكم مى انديشيدم. پسرانى كه بازيگوشند.
كوچك بودند ولى قوى. براى خود مردى بودند. كوچك مردانى كه جورى كمكم كردند كه گويي دير زمانى است كه در اين كار اند.
كوچك مردان زعفرانى بابا.

برچسب‌ها: بلکا , نویسندگی , طاهرخانی , نوشتن , بلکا طاهرخانی

848 _ ولد الزنا یا طهارت مولد
برچسب ها
بازدید : 196
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 18:36

صورت گندم گون کودکم را بوسیدم. خندید! دلم ضعف رفت برای آن خنده بانمک و نقلی.

گل زعفرانی را برداشتم و بر موهایش آویختم. به دریای بنفش گل‌های جلویم نگاه کردم و با صدای خنده او، شروع به پاک کردنشان کردم؛ پاک کردن بنفش گل‌های تربتی.


برچسب‌ها: بلکا , نویسندگی , طاهرخانی , نوشتن , بلکا طاهرخانی

848 _ ولد الزنا یا طهارت مولد
بازدید : 170
پنجشنبه 28 آبان 1399 زمان : 7:37

در تاريكی محض بودم. هیچ چیز را نمی‌دیدم. نوری روشن شد. پرتو فانوس بر صورتش افتاد ولی غریبانه غریبه بود.

صورت معصومی‌داشت. دلش به وسعت ایران بود. از صورتش مهربانی‌های دخترانه اش معلوم بود. وجدانم مجوز طعنه زدن به او را نمی‌داد؛ پس فقط نگاهش کردم.


برچسب‌ها: بلکا , نویسندگی , طاهرخانی , نوشتن , بلکا طاهرخانی

فریاد دلم بشنو ###
برچسب ها
بازدید : 203
سه شنبه 26 آبان 1399 زمان : 1:37

کمی‌سرم را جابه جا کردم تا از میان بافت لطیف ابر، او را بهتر ببینم. او همچنان همانجا بود. در اعماق دریای نیلگون. با ناز خوابیده بود. همیشه همانجا بود. مانده ام چرا آنجا؟

اگر من جای او بودم... یا نه بگذار که جای خودم باشم. حتما اگر منم می‌خواستم جایی آرام و دنج را انتخاب کنم، بالاترین نقطه آسمان را انتخاب می‌کردم. او هم عمیق ترین نقطه دریا را انتخاب کرده.

پری‌‌‌ای مرده در اعماق دریای نیلگون. https://s16.picofile.com/file/8414240676/%D9%BE%D8%B1%DB%8C.3gpp.html

به دنبال چه می‌گردید
بازدید : 145
سه شنبه 26 آبان 1399 زمان : 1:37

در ماشین نشسته بودم. به اشک‌های ابر که بر گونه شیشه می‌غلتیدند، می‌نگریستم. هر کدام از آن قطره‌ها، ماجرایی داشتند. برخی از رود برخاسته بودند، برخی از دریا؛ برخی از جوی و برخی از مرداب؛ ولی در نهایت همه شان باران شدند. بارانی که بر لب تشنه گل می‌بارد، همخانه گل می‌شود.

گلی را کندم و نزدیک گوشم بردم. گل قصه‌ها داشت. قصه‌ها از سختی باران شدن.


موضوعات مرتبط: عکس نوشته
برچسب‌ها: بلکا , نویسندگی , طاهرخانی , نوشتن , عکس نوشته

آسمن بلند و دریای عمیق
بازدید : 151
سه شنبه 26 آبان 1399 زمان : 1:37

با کش دادن دهانش، لبخند اخم آلودی تحویلم داد. صدای شکستن قلبم را شنیدم. صدا به دیوار‌های بدنم برخورد کرد و در سرم پیچید. داشت دیوانه ام می‌کرد. امانم نداد و بر زمین افتادم.

از زمین بلند شدم. صدا در سرم پیچید و به طرف دیواره‌های بدنم رفت. دیواره‌ها مانع پیچیدن صدا شدند و یک راست به سمت قلبم هجوم بردند و او با کش دادن دهانش، لبخند اخم آلودی تحویلم داد.


موضوعات مرتبط: تیکه داستان
برچسب‌ها: بلکا , نویسندگی , تیکه داستان , طاهرخانی , نوشتن

آسمن بلند و دریای عمیق

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :