loading...

قلم من

بازدید : 145
سه شنبه 26 آبان 1399 زمان : 1:37

در ماشین نشسته بودم. به اشک‌های ابر که بر گونه شیشه می‌غلتیدند، می‌نگریستم. هر کدام از آن قطره‌ها، ماجرایی داشتند. برخی از رود برخاسته بودند، برخی از دریا؛ برخی از جوی و برخی از مرداب؛ ولی در نهایت همه شان باران شدند. بارانی که بر لب تشنه گل می‌بارد، همخانه گل می‌شود.

گلی را کندم و نزدیک گوشم بردم. گل قصه‌ها داشت. قصه‌ها از سختی باران شدن.


موضوعات مرتبط: عکس نوشته
برچسب‌ها: بلکا , نویسندگی , طاهرخانی , نوشتن , عکس نوشته

آسمن بلند و دریای عمیق
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :