loading...

قلم من

بازدید : 152
سه شنبه 26 آبان 1399 زمان : 1:37

با کش دادن دهانش، لبخند اخم آلودی تحویلم داد. صدای شکستن قلبم را شنیدم. صدا به دیوار‌های بدنم برخورد کرد و در سرم پیچید. داشت دیوانه ام می‌کرد. امانم نداد و بر زمین افتادم.

از زمین بلند شدم. صدا در سرم پیچید و به طرف دیواره‌های بدنم رفت. دیواره‌ها مانع پیچیدن صدا شدند و یک راست به سمت قلبم هجوم بردند و او با کش دادن دهانش، لبخند اخم آلودی تحویلم داد.


موضوعات مرتبط: تیکه داستان
برچسب‌ها: بلکا , نویسندگی , تیکه داستان , طاهرخانی , نوشتن

آسمن بلند و دریای عمیق
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :